White's mint gum - تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 16:39
یه زمانی شبیه خمیردندون خالی بودم!https://mazy-maze./post/102 ولی الان فکر کنم بیشتر آدامس نعنایی وایت هستم!خوشمزه و خُنُک و ادامه دار.........شایدم بعضیا دوستم نداشته باشند + یه بارم خواستم برا یکی خیلی کلاس بذارم، براش شربت نعنا درست کردم، تا خورد چشاش از حدقه زد بیرون اینطوری گفت این چی بووووود؟؟...
سوغاتی - تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 16:39
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادانگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا می شه لحظه دیدن می رسههرچی که جاده ست رو زمین به سینه من می رسه.ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسماگه تورو داشته باشم به هرچی می خوام می رسم.عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن توعمر دوباره ی منه دیدن و بوی...
دوباره غرغر! - تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 16:39
چند شب پیش برای کمک به عوامل برنامه تلویزیونی میدان یار رفتم میدان حج (اصفهان) البته از صبح ما درگیر بودیم. دوباره عصر چینش و توجیه داشتیم.برنامه سنگین بود، تا ساعت ۱۲ونیم شب ضبط بود. تقریبا تا ۱ روی پا بودم، هزارتا لیوانم آب خوردم! از اون شب دوباره بدنم به هم ریخته! هی هم این آقای ...... (مجری) سوت...
فقط محض غُر! - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:06
اون پستی که لینکشو پست قبل گذاشتم، روزی که رفته بودیم یکی از انجمن های سرشناس شهرمون، دعوت کردند از "بی تو" رفت نشست پشت تریبون و ابتدا کرد دف بنوازه و اون شعر را بخونه:انگاری افتاده به جونم خوره حالم از این شهر به هم میخوره......بعد که تمام شد، مجری اومد و خاطره ای گفت که تو فلان برنامه، فلان استاد...
قسم به صبح - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:06
رو به گندمزارها می آیی ای مولای گندمگون!آیه ی صلحند چشمان شما - "والتین و الزیتون" - ابروانت خط نستعلیق خطاطی زبردستندآخرین بیت از غزل هایی خیال انگیز و یکدستند ♡بیت آخر حالتش این است ، غافلگیر خواهد کردناز دارد ، می رسد ، هرچند شاید دیر خواهد کردنرگس اینجا غرق در ترکیب خالت با لب است امشب"آن شب قدر...
مخاطب خاص - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:06
For my friendOf the race that knows Joseph Yes, friend! The truth is that wholesome hearts gravitate toward light, God, and i ate purity, while ailing hearts tu their attention to darkness... We are all kin—sharing the same father, Adam, and mother, Eve—yet some have severed themselves from this i a...
Wizard - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:06
داداش کوچیکه م (بین برادرا کوچکتره ولی از من بزرگتره) یه تابستون خیلی کار سرش ریخته بود، باید کلی نقشه با اتوکد آماده میکرد، منم چون عاشق کامپیوتر بودم، گفتم بده منم کمکت کنم، گفت تو که بلد نیستی، گفتم بهم یاد بده زود یاد میگیرم. کاری که می‌خواست به من بده را بهم یاد داد،سال بعدش یکی از درس هایی که ...
باقلوا با دوغ - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 17:00
دیروز دوشنبه سوری گرفتم، شانس که نگوووووو اصن باقلوا۱۰۰ گیگ اینترنت در ۱۲ ساعت! شانس بعدی هم که دوغش بود (اصفهانیا باقلوا را با دوغ ترش میخورند) قرار بود ساعت ۱۷ تمام بشه، همراه اول فکر کنم ساعت جهانی حساب کرد تا ساعت شیش عصر ادامه داشتولی درکل خالصش را بخوام حساب کنم، شاید ۲ساعت هم استفاده مفید نکر...
اندر برکات تیتر فارسی - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 17:00
وای دیروز وسط کار لباسشویی برق رفتآییییی دلا بسوزه برا اون وقت و ساعتی که ۲ساعت تماااااام در لباسشویی بسته، و لباسها در آب داغ ......وقتی برق اومد ماشین لباسشویی انگار نه انگار برقا رفته، اصلا به رو خودش نیاورداتوماتیک ادامه راهشو رفت!و امروز من موندم و یه عالم لباس اتو لازم از همین الان: آیییییی دس...
غریبه آشنا - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 17:00
نوشتنت بوی بهار می‌دهد...وقتی به دیدنم می آیی، گرم ترین لحظه های تابستانی هم بهشتی می شوند... لبخندهات غم ها را از دلم می تکاند،و اینکه میدانم تو هم لحظه ای به آرامش رسیده ای،حس خوب زندگی را برایم تداعی می‌کند...بهترین رفیقآشناترین غریبه با منهمیشه بنویسو همیشه بخندتا درخت های این حوالیهمیشه پر شکوف...
confus - تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 17:00
میدونستید فرانسوی ها، تو فرهنگشون اینطوره که همه را به اسم اول صدا میکنن؟ مثلا حتی یه وقت میری دانشگاه، استادت را به اسم کوچیک صدا میکنی اینو خیلی وقت پیش تو کتاب سفیر خوندم.حالا ما هم اینطور بودیم که پشت سر استادا که حرف میزدیم اسم کوچیک شون را و یا حتی با اضافه کردن "جون" و این‌چیزها میگفتیم، ولی ...
برای دوست - تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 17:18
سلام. برای هرکس در زندگی زمانهایی پیش میاد که دیگه انگار داره له میشه واقعا. البته کم و زیاد داره، ولی گاهی واقعا خیلی سخت میگذره...من پارسال یه اتفاقی برام افتاد که واقعا خیلی سخت گذشت...البته ۲،۳ سال درگیر بودم تقریبا... و تا جایی که میشد با توکل به خدا و جملات انگیزشی الهی، ردش میکردمواقعیت اینه ...
Talkative - تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 17:18
دور بود و خواستنیسیب سرخی بود بر بلندترین شاخه ی درخت...بلندترین شاخه ی درخت به عشق پاکمان،سر فرود آورد !_________________________یه مـن یه تـو یه فاصلهنه نشد!یه من بی تو یه فاصلهبازم نشد!بی من یه تو یه فاصلهنــــــــــــــــه  نشد !!!یه منیه توبــــــی فــــاصــــلــــهحالا شد...:-)________________...
- تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 23:54
حدود ۱۴سال پیش، یه متنی توی همین وبلاگ نوشتماین چندروزه خیلی یاد جمله آخرش میکنم
Unbelievable - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 9:48
من همان روزها زمین خوردمپا شدم، باز هم زمین خوردمپا شدم، باز هم زمین خوردمپا شدم، باز هم زمین خوردمشانه ها مو به مو شمردندممو به مو رو به رو سیاه شدمچاله کندم خودم زمین بخورممن خودم چاله چاله چاه شدممن دلم بال و پر نمی خواهدخو گرفتم به خاک های سیاهمن دل چاهی ام که خشکیدهمن کجا دیدن دوباره ی ماه؟!راس...
تقاص - تاریخ: 1398/8/15 ساعت: 4:21
تقاص تمام عاشقان را از تو پس خواهم گرفت.... . . . کلامم؛ همیشه فقط همین!
دلتنگ - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:30
بدفرم دلم تنگ شده برای همخونه عزیزم سوهوو دوست عزیزترم... همون یه دوست گل قدیمی! کاشکاش یه خبری ازتون داشتم... آخه مگه دل یه آدم چقد جاداره؟!؟
To be Snared - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:23
چه احساسی دارد یک شکارچی آنگاه که در می یابد صیدی بیش نیست ؟!
G i b r a n - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:23
ملكه خير و ملكه شر يكديگر را در بلنداي كوهي ملاقات كردند. ملكه خير گفت : - روزت بخير باد ! ملكه شر جوابي نداد. و ملكه خير گفت : - شما امروز بدخلق شده ايد. ملكه شر پاسخ داد : - آري ، تازگي ها مرا با تو اشتباه مي گيرند ؛ مرا با نام تو صدا مي زنند ، و آنچنان با من رفتار مي كنند كه با تو اند ! و اين برا...
Notorious - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:23
سه روز لمس زندگی سه روز دلدادگی سه روز بی قراری سه روز خودم... و او ! ** تولدم مبارک **

برچسب‌های مرتبط

g r b new era chemistry | g-i-n-g-e-r-b-r-e-a-d tumblr | notorious big | notorious tv show | notorious rbg | notorious movie | notorious big movie | notorious thugs | notorious cast | notorious big songs