خرید بک لینک

داداش کوچیکه م (بین برادرا کوچکتره ولی از من بزرگتره) یه تابستون خیلی کار سرش ریخته بود، باید کلی نقشه با اتوکد آماده میکرد، منم چون عاشق کامپیوتر بودم، گفتم بده منم کمکت کنم، گفت تو که بلد نیستی، گفتم بهم یاد بده زود یاد میگیرم. کاری که می‌خواست به من بده را بهم یاد داد،

سال بعدش یکی از درس هایی که باید میگذروندیم اتوکد بود، بچه ها کلا با اینجور درسا خیلی مساله دارند، برعکس من عاشق مثلثات و محاسباتش بودم همیشه، از طرفی تو محاسبه نقاط هم خیلی خوب بودم،

Wizard

داداشم بهم کلید ترکیبی ها را یاد داده بود ولی به ما یا یاد ندادند یا آخرای کتاب یاد دادند. مثلا یکی از اونها اینه: دو تا نقطه که یکی را مختصات داری و یکی را باید مختصاتش را حساب کنی و فرمان بدی که از نقطه الف خط بکش به نقطه ب،،، کلید ترکیبی اینطوریه که نقطه الف را که داری، میگذاری اول خط، بعد بجای محاسبه نقطه، با کلید ترکیبی میگی راست برو جلو، و فقط طول را میدی، خلاصه خیلی کارو راحت میکنه.

یه بار سر کلاس که تمرین میکردیم، متوجه شدم یکی از همکلاسی های کنار دستم، برگشته سمت من و خیره شده به سیستم با دهن باز! خیلی قیافه ش خنده دار بود، خندیدم گفتم چیهههههه

گفت تو جااااادووووگریییییی !!!!

من:

گفت دیدم یه کارای عجیبی میکردی!!!

یه بار دیگه هم معلم از پشت سرم رسید و گوشمو پیچوند البته دوستانه، گفت این کارا چیه خجالت نمیکشی؟! گفتم خب اینو که بلدم زود انجام میدم وقتمو برا کار دیگه میذارم

گفت امتحانو میخوای چیکار کنی؟ گفتم شما که میدونید من تو محاسبه مختصات ازهمه بهترم، نگران نباشید اونجا از اینا استفاده نمیکنم.

خلاصه معلم مهربانم هم بیخیال شد و رفت

آخر سال هم نمره های تخصصی م ۱۰۰ از ۱۰۰ شد، مدیر و معلم و همه بسیار حال نمودند... گفتند تو این چندسال که ما اینجاییم بی سابقه ست. حیف که سال آخر بودم وگرنه احتمالا سال بعد برام بزرگداشت میگرفتند

.

پ ن : اگه یه موقع رفتم یه مدت کلا نیومدم لطفا نگران نشید، گاهی لازمه.......

برچسب: نویسنده: آدرین عباسیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 9:06

صفحه بندی