خاطرات سردرگم

متن مرتبط با «r» در سایت خاطرات سردرگم نوشته شده است

To be Snared

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 چه احساسی دارد یک شکارچی آنگاه که در می یابد صیدی بیش نیست ؟! xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • G i b r a n

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 ملكه خير و ملكه شر يكديگر را در بلنداي كوهي ملاقات كردند. xa0 ملكه خير گفت : - روزت بخير باد ! xa0 ملكه شر جوابي نداد. xa0 و ملكه خير گفت : - شما امروز بدخلق شده ايد. xa0 ملكه شر پاسخ داد : - آري ، تازگي ها مرا با تو اشتباه مي گيرند ؛ مرا با نام تو صدا مي زنند ، و آنچنان با من رفتار مي كنند كه با تو اند ! و اين براي من دلپذير نيست. xa0 و ملكه خير گفت : - اما مرا هم با تو اشتباه مي گيرند و با نام تو صدا مي زنند ! xa0 ملكه شر در حالي كه بر ناداني آدميان لعنت مي فرستاد ، از آنجا دور شد...

    ادامه مطلب
  • Notorious

  • نیلوبلاگ

    xa0 سه روز لمس زندگی سه روز دلدادگی سه روز بی قراری سه روز خودم... و او ! xa0 ** تولدم مبارک ** xa0...

    ادامه مطلب
  • S e r e n a d e

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 شب که به نیمه میرسه، نفس ها هم مد میکنند و صداها رگ می گیرند؛ درست مثل صدای تو، وقتی نیمه های شب از اونطرف خط تلفن باهام حرف می زنی و من لابلای رگ های صدات پرپر می زنم! باورم نمیشه این کسی که حالا دیگه تمام زندگی من شده ، همونیه که روز اول نزدیک بود باهاش یه دعوای حسابی راه بندازم! همونی که تو دلم "بچه پررو" صداش کرده بودم! همون که آینه ی ماشینشو روی چشمای من تنظیم کرده بود و من مجبور شده بودم تمام مسیر، خیابونو نگاه کنم! باورم نمیشه این مردی که تکیه گاهم شده و نفسم به نفسش بسته است ، هم...

    ادامه مطلب
  • Fever

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 خورشید می تابد اما ؛ داغی من از تابش دیگری است... تب من از حرارت بخشی دیگری است... xa0 تقصیر جناب حافظ است دیگر... اگر بدانی چه ها در گوشم زمزمه کرده تا اغفالم کند! اما از گردن غزل های حافظ که برداریم، همه اش می ماند برای چشم های تو... که حتی عینک افتابی ات هم رویشان کارساز نیست و با وجود آن نیز ؛ همچنان برقشان عالم سوز است ! xa0 xa0 تب کرده ام و تو را به بالین خواهم... xa0 xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب